خرید بک لینک

آخر هفته را مرور میکنم:نمایشگاه نقاشی، خرید، شام بیرون، سیگار، موزیک، رخوت، تخت خواب، کتاب من او را دوست داشتم، الکل و ...همه چیز پراکنده شده، هیچ چیز سر جایش نیست، آنچه را دوست دارم در خانه نمییابم، آنکه را دوست دارم در خیابان هم اتفاقی نمیبینمش. همه جا حضور دارد اما وقتی دست دراز میکنم تا لمسش کنم جهت را گم میکنم. به کدام سو بروم تو آنجا ایستادهای و آن خنده معرکه را سر میدهی؟ کدام درب را بکوبم تو در نهایت طاقت نمیآوری و مرا راه میدهی؟ کجا بایستم تا سر راه تو باشد؟ مسیر نشان میدهی؟

برچسب: نویسنده: الینا افشاری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:01

من خاک حاصلخیز را به نمایش گذاشتم اما جوانه نزد.

با اینکه زبان تقویم را آموخته و هشدارش را شنیده بودم، این لانهی شاداب را چندباره عرضه کردم اما جوجهای آنجا آشیانه نکرد.

من به تاریخها، تقویمها و عددها در حال باختنم.

برچسب: نویسنده: الینا افشاری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:01

صفحه بندی